هیچ بیگانه ، نه! | داستان غواصی

توسط admin در تاریخ 10 فوریه 2010

این است که واقعا یک داستان غواصی ، اما من فکر کردم آن را به اندازه کافی برای به اشتراک گذاشتن ارتباط داشت. من با برخی از دوستان در سفر ماهیگیری به سن خوزه دل Cabo است که درست در شمال سان لوکاس Cabo بود. ما پس از ماهی تن و زر در درجه اول ادامه داشت. ما در اوایل یک روز آغاز شده و به عنوان آن بسیار مورد در تمام طول سال در اطراف ، آن را داغتر از blazes بود و ما بسیار خسته بود و عرضه نوشابه در کولر. من به دنبال راهی برای خنک کردن می شد و تصمیم گرفت که از آنجا که ما متوقف این امر می تواند زمان خوبی برای رفتن برای شنا.

بنابراین ، من در زمان خاموش پیراهن من و ditched تلنگر من فلاپ. سپس به پشت قایق اقدام به پرش کردن عرشه شنا. از آنجا که من فقط در مورد پرش به ، من بلندترین فریاد را می شنوید و از یک مرد است که من فکر می کنم من تا کنون شنیده بود که او من گرفتن توسط شلوارک ، او exclaims ، "هیچ بیگانه ، نه"... اگر شما پرش شما خواهد مرد!! ! فکر میکنم به خودم ، چه هک صحبت کردن در مورد این شخص است و سپس پسر نوجوان او می آید بیش از یک آرامش توضیح می دهد که آنها به معنای واقعی کلمه میلیون ها مرد جنگ پرتغالی O 'که فقط bloomed / از تخم در آمده است و با بسیاری در آب ، من که قطعا کشته اگر من شروع به پریدن کرد شوید. Schnikes مقدس! ... تقریبا پرش به مرگ خود من بود چیزی من در انجام آن روز برنامه ریزی نیست ، بنابراین من بلافاصله دوباره به عرشه اصلی از قایق و آنها را برای صرفه جویی در زندگی من تشکر شده است. من نگاه از نزدیک به آب و آنها حق داشتند... تا آنجا که من می توانم ببینم این کوچک ژله ماهی با کسانی که داستان ارسال به dreadlocks وجود دارد. است که زمانی که کاپیتان را شکست از پنهانگاه های مخفی خود را از آبجو و تکیلا... و من mucho gracias برای آن بود.

وبلاگ های مرتبط